قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1248

تاريخ الفي ( فارسى )

قبول فرمايد آن دو مكتوب ديگر را پاره كن و اگر آن جناب قبول نفرمايد مكتوب عبد اللّه بن حسن تسليم نماى و اگر او تلقّى نمايد مكتوب عمر را پاره ساز ، و الّا مكتوب عمر به او ده . چون قاصد به مدينه رسيد شب نوزدهم به خدمت امام جعفر رفته نامه به او داد . امام مىدانست كه مضمون مكتوب چيست . ناگشاده آن را به آتش چراغى كه در پيش آن حضرت بود بسوخت و با قاصد گفت : جواب اين است كه ديدى . بعد از آن قاصد چون از امام مأيوس گشت به نزد عبد اللّه حسن رفته مكتب او را به وى رسانيد . عبد اللّه در اين باب با امام جعفر مشورت نمود . امام فرمود : اهل خراسان شيعهء ما نيستند و ما ايشان را نمىشناسيم و به قول ابو سلمه اعتبار نتوان كرد . و روايتى آنكه چون مكتوب ابو سلمه به عبد اللّه بن حسين رسيد او غافل از آنكه با امام جعفر نيز نوشته ، پيش امام رفت و بر سبيل مفاخرت گفت : ابو سلمه مكتوبى به من نوشته و مرا استدعا به خلافت كرده . امام جعفر فرمود : به من نيز نوشته بود و من آن را نگشوده در آتش سوختم . زنهار ! زنهار ! كه به قبول اين مهم همداستان نشوى ؛ كه خلافت به ما نرسد . امّا چون مكتوب ثالث به عمر رسيد گفت : ما با صاحب اين كتاب زياده ، معرفتى نداريم ؛ جواب او چه نويسم ؟ القصّه ؛ ابو سلمه ، بنابر انتظار جواب اين مكتوبات ، در باب بيعت ابو العباس سفاح كه در سراى او بود تعلّل مىورزيد . تا آنكه بعد از چهل روز از اختفاء عباسيّه ، ابو جهم كه از امراى خراسان بود از ابو سلمه پرسيد كه خبر امام چيست ؟ ابو سلمه گفت : هنوز نيامده است . ابو جهم در آن باب الحاح بسيار كرد . ابو سلمه گفت : هنوز وقت ظهور امام نيست ، چرا كه هنوز فتح واسط نشده . در اين اثنا ابو الحميد طوسى ، « 1 » كه از عظماى سپاه ابو مسلم بود ، از لشكرگاه به كوفه درآمده سابق خوارزمى را كه به ابراهيم امام اختصاص تمام داشت « 2 » پرسيد كه حال ابراهيم امام چيست ؟ سابق گفت : كشته شد . ابو الحميد گفت : آيا كسى را وليعهد خود ساخت ؟ گفت : برادر خود ، ابو العباس سفّاح را . گفت : ابو العباس كجاست ؟ سابق جواب داد : با برادران و بنى اعمام و اهل بيت خود در اين شهر است . ابو الحميد التماس نمود : مرا نزد ايشان بر تا با او بيعت كنم . سابق چون نمىخواست كه بىاذن ابو العباس او را نزد او برد با ابو الحميد گفت : موعد ما همين جاست كه با يكديگر ملاقات كنيم . پس ابو حميد به خوشحالى تمام به لشكرگاه

--> ( 1 ) . ابن اثير نام كامل او را بدين صورت ضبط كرده است : ابو حميد محمّد بن ابراهيم حميرى . ( 2 ) . وى غلام ابراهيم امام بوده است .